راز هفتم دهه دولت ارتش بر مصر


فرارو رابرت اسپرینگ بورگ پژوهگگر موسسه امور بین الملل ایتالیا و استادیالیا و استادیار دانگگاه معتبر کانادایی سایمون فریزر. او پیشتر مدیر برنامه برای مرکک روابط مدنی – نظابط در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن بوده است. هم چنین، او مدیر مرکز تحقیقات آمریکا در مصر بوده است. از تازه ترین کتاب های او می توانم به مصر (چاپ 2018 میلادی) و اقتصاد سیاسی شمال و شمال آفریقا (چاپ سال 2020 میلادی) اشاره کرد که هر دو توسط انتشارات پولیتی منتشر شده اند.

به عنوان مشاور در زمینه حکمرانی و سیاست سیاسی برای نهادهای مهم، چون آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده، وزارت امور خارجه آمریکا، اداره‌های مختلف دولت بریتانیا و برنامه عمران ملل متحد کار کرده است. هم چنین، مشاور سازمان های اطلاعاتی مختلف در آمریکا بوده و به عنوان شاهد متخصص در دادگاه های بریتانیا و استرالیا حضور داشته است. کتابی تحت عنوان « شدن و سیاست توسعه در آمریکا »از رابرت اسپرینگ بورگ با ترجمه احمد موثقی توسط نشریه منتشر شده است.


به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست آی. هرچه نامیدی در مصر افزایش نیروی بیشتر می تواند نقش خود را به عنوان حافظ ملت و ستون فقرات و شالوده نظام و سیاسی مصر تحکیم بخشد.

جولای امسال هفتادمین سالگرد حکومت نظامیان بر مصر خواهد بود. به جز دوره یکساله در فاصله سالهای 2012 تا 2013 میلادی در دوران ریاست جمهوری محمد مرسی زمانی که ارتش در حال توطئه برای سرنگونی او بود افسران آن نهاد از قدرت مطلق و ناگستنی خود استفاده کرده و بدین ترتیب رکوردی جهانی را برای مدت زمان در قدرت بودن. یک دیکتاتوری ثبت کرده اند.

این طول عمر سیاسی ناشی از آنهایی نیست که یزید سابق تحلیلگر از آن تحت عنوان «جمهوری افسران» یاد کرده است. در واقع، توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مصر چه در سطح منطقه ای و چه سطح جهانی، در طول این دوره در طول مدت زمان است. مصر از توسعه یافته ترین کشور عربی در سال 1952 میلادی که قادر بود هم قدرت سخت و نرم خود را در سطح منطقه و هم در سطح جهانی به نمایش بگذارد به جایگاه یک اسب بازنده در سطح و جهانی حتی یک تقلیل یافته است.

اکنون مصر تنها می تواند به رخدادهای همسایه هاش از جمله لبنان، سوریه، سودان و لیبی واکنش نشان دهد در حالی که پیشتر رویدادهای آن کشور شکل میداد و نقشی بدون چالش و بلامنازع را داشت.

منابع انسانی مصر که بزرگترین و پیچیده ترین در جهان عرب در دهه های 1950 و 1960 میلادی می شود از آن زمان به این سو در حال افول نسبی بوده است، زیرا نظام آموزشی، صنایع و بخش خدمات آن کشور همگام با حرکت رقبا می کند.

عملکرد همراه با بیکفایتی جمهوری افسران این سوال را ایجاد می کند که چرا آنها هنوز بر مصر حکومت می کنند؟ ارتش های نالایق به دلیل سلطه نادرستشان در اسپانیا، یونان، آرژانتین، برزیل، شیلی، نیجریه، کره جنوبی، تایوان و نقاط دیگر جهان در نهایت از قدرت کنار گذاشته شده اند.

حتی شکستهای نظامی فاجعه مشابه آن شکستهایی که شورشهای مردمی را علیه حکومت سرهنگهای یونانی و ژنرالهای آرژانتینی برانگیخت «جمال عبدالناصر» یا «انور سادات» را در مصر از قدرت برکنار نکردند. توجیه ایدئولوژیک حکومت نظامی که در اصل ریشه در ضدیت با استعمار و طرفداری از ناسیونالیسم (ملی گرایی) عربی دارد در طول زمان تا حدی از بین رفته است و همین موضوع را تشخیص می دهد که ارتش مصر بر چه اساسی قدرت را حفظ کرده است.

اکنون به نظر میرسد ارتش مصر به غیر از حفظ قدرت خود و طرح این ادعا که باعث می شود انسجام ملت توجیه دیگری برای در دست نگه داشتن قدرت ندارد. حتی اگر ادعای اصلی ارتش حفاظت از کیان آن کشور باشد و طرح این استدلال که تنها “من قادر هستم در برابر طوفان حوادث بایستم” این توجیه برای حکومت نظامی بدون جذابیت ایدئولوژیک انگیزشی است که توسط ارتش آن کشور تبلیغ می شود.

در غیاب عوامل مثبت مشروعیت بخش، منفی سرکوب توضیحی برای چرایی 70 سال عمر طولانی حکومت نظامی خواهد بود. مسلما سرکوب از زمانی که برای اولین بار توسط ناصر به کار گرفته شده فراب ڌرا گی.

از نظر سازمانی، کارکرد سرکوب از زمان به طرز قابل توجهی آن را تغییر نمی‌دهد حتی در حال حاضر گزارش‌هایی را بر اساس استانداردهای تاسف بار مصر برای زندانیان سیاسی، شکنجه، اعدام، سانسور و سرکوب به ثبت رسانده است. با این وجود، از آنجایی که سرکوب برای دیکتاتوری های نظامی نظامی مورد نیاز است برای توضیت عمر طولانی دیکتاتوری در مصر کافی نیست.

دیگر افسران عربی که «رئیس جمهور مادام العمر» از جمله «علی عبدالله صالح» در یمن و «معمر قذافی» در لیبی دست کم به اندازه روسای جمهور کِیبل مصر پس از ناصر وحشی بودند و سرنگون شدند.

به همین ترتیب، علیرغم ککتار هزاران نفر از مخالفان جمله با پرتاب آنان از بالگرد به درون آبهای اقیانوس اطلس، ژنرهای آرژانتینی نیز سرنگون شدند.

همان گونه‌ای که این موارد و نمونه‌های بیشمار دیگری نشان می‌دهند سرکوب ابزاری برای ناپذیری حکومت نظامی است. با این وجود، همان وجود دارد که بسیاری از موارد سرنگوری های نظایری نشان می دهد سرکوب برای تضمین بقای حکومت نظامی برای همیشه اهرمی کافی نیست.

در حالی که دستگاه سرکوبگر مصر کارکرد خود را داشت این واقعیت را داشت که میلیونها مصری آن قدر شجاع بودند که در فاصله سالهای 2011 و 2012 میلادی به خیابانها ریختند نشان می دهد که این سنگر غیرقابل نفوذی نیست که افسران و حاکمان به طور مستقیم ناپذیری پشت آن امن هستند. باشند و پناه گیرند.

عامل ویژه در موفقیت سیاسی پایدار ارتش مصر توسط «زینب ابوالمقد» تحلیلگر به درستی مورد شناسایی قرار گرفته است. روسای جمهور کيلد مصر طوطی‌وار از اسلاف خود تقليد نکرده اند. هر یک از آنها توجیهات ایدئولوژیک حکومت خود را با زمانه تطبیق داده اند درست است که هر یک الگوی اقتصادی را برای تطبیق با نحوه کارکرد نهادها و سازمانهای سیاسی اصلاح کرده اند.

روسای جمهوری متوالی، استراتژی خود را برای مقابله با کودتا در پرتو روابط با ارتش و سرویس های امنیتی تنظیم کردند.

مصر

حکومت نظامی ناصر، سوسیالیسم، صنعتی شدن و سیاست جایگزینی، همراه با وابستگی شدید به اتحاد جماهیر شوروی و توسل به ناسیونالیسم عربی را در پیش گرفت. پایگاه او سیاسی در اتحادیه سوسیالییی عرب متمرکک شده بود اتحادیه ای که ساختار آن الگوی مبارزه با حزب کمونیست یوگسلاوی بود.

سادات بخش اعظم سرمایه ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی و روابط خارجی دوره ناصر را کنار گذاشت و با پذیرش نئولیبرالیسم اولویت مصر را اتحاد با ایالات متحده و یک نظام سیاسی در ظاهر چندی قرار حزب داد. برای جلوگیری از کودتاهای احتمالی، او دائما فرماندهی عالی نظامی را تغییر داد و احتمالاً برخی از اعضای آن که از نظر سیاسی بلندپرواز بودند را کنار گذاشتند.

حسنی مبارک اقتصادیهای ناصر و سادات را در همیخت و به طور کلی به دنبال راههای بینابینی بین آن دو الگو در مورد سیاستهای سیاسی و خارجی و ترتیبات سیاسی داخلی بود. او کنترل معمولی را به ارتش و وزیر دفاع ژنرال «محمد حسین دنطاوط اری» در آن دوره اقتصادی کلانی نصیب ارتش مصر شد.

تا سال 2011 هنوز، رژیم نوز به مصر به عنوان رژیمی که در ژی کودتای 1952 تاسیس شده بود قابل تشخیص بود. این وضعیت وابسته به وزن نهادی و انسجام ارتش و سرویس های امنیتی مصر بود که بر خلاف شروط ککورهای همسایه بود. در عراق، یمن و لیبی یسران روسیه جمهوری جمهوریر برای جانشینی پدران تربیت میشدند در حالی که پسران روسای جمهوری مصر از این امر مستثنی شدند.

خدمات مدنی و بخش خصوصی در مصر به عنوان مدیران اصلی دولت و اقتصاد و پایه های اصلی حمایت سیاسی به ویژه در زمان انتخابات باقی ماندند باق انتخابات باقی ماندند. روابط خارجی کلیدی اترو جماهیر شوروی به ایالات متحده منتقل شد در حالی که ماهیت حامی و مشتری و وابستگی به یک قدرت خارجی واحد حفظ شده بود.

در این میان سیسی یک سنت شکن بوده است. oعبارت دقیق تر، او قالبی را که به ارث برده بود در هم شکسته بود. الگوی او مشابه اسلاف‌اش نیست. در عوض، «محمد بن زاید» این شیخ خلیج فارسی بر سیسی در حوزه حکمرانی تأثیرگذار بوده است و این تأثیر قابل تشخیص است.

خانواده و خانواده های سیاسی سازوکارهای حکومت سیسی را تککیل می دهند و ارتش در این میان به عنوان همکار عمل می کند. اعضای قبایل وابسته به دستگاه های حکومتی و سیستم های اقتصادی ابوظبی و امارات متحده عربی درست مانند افسران در جمهوری سیسی عمل می کنند. پسران حاکم در هر دو مورد پس از گذراندن دورهای در ارتشهای مربوطه، نقشهای کلیدی را در دستگاهای قسریه بر عهده دارند.

این فرزندان برای اعمال قدرت حیاتی هستند و احتمالا یکی از آنها قدرت را به ارث خواهد برد. آنها نقش ضد کودتا را برای پدرانشان ایفا می کنند و سیستم های نظارتی را که در روابط شخصی هر دو حاکم هستند در ارتش های مربوط به کشورشان ایجاد می کنند را تقویت کرده و تحت نظارت قرار می دهند.

هر دو حاکم برای استخدام موسساتی است که از طریق آن دولت، اقتصاد و در مورد سیاست مصر مدیریت و کنترل موسسات آموزشی تربیت نخبگان و کانال های استخدامی مرتبط را برای جذب کادرهای وفادار و از نظر فنی شایسته ایجاد کرده اند. هر دو در الگوسازی شباهت های قابل توجه با آن چه در وین برای ذبح و آماده سازی کادرهای حزب کمونیست انجام شده است از خود نشان داده اند.

فلسفه اقتصادی سیسی نیز به همین ترتیب مدیون الگوی شیخ خلیج فارس است. پروژه های بزرگ فرصت های سودآوری را برای اعضای تککیلات خانواده ها – نظامی تدارک می کنند و باعث می شود از دیدگاه های رهبر سیاسی سیاسی شود. به نظر می رسد اندکی در امکانات مالی برای تامین مالی این پروژه ها تفاوت وجود دارد.

مصر

در امارات و سایر خلیج فارس، بودجه توسط دلارهای نفتی تامین می شود در حالی که در مصر از طریق دلارها و منابع مالی و کمکی قرض گرفته شده این بودجه تامین می شود. این توسعه گرایی تحریف شده مدلی نئت گرفته از کوکورهای خلیج فارس، فضای اندکی را در مصر برای فعالیت های جامعه مدنی و احزاب سیاسی و یا باقی می گذارد. در واقع، سیسی به همه آن نهادها با دیده تحقیر نگاه می‌کند.

در زمینه مدیریت دولت، اقتصاد و سیاست سی متکی بر آژانس های امنیتی و اطلاعاتی است که خود باعث کنترل کنترل نهادهای غیر از منابع می شود. صندوق ذخیره ارزی مصر و سایر نهادهای مالی مانند وضعیتی که در خلیج فارس وجود دارد مستقیماً تابع نظر حاکم هستند و نه ادارات خاص، کار یا هر نهاد عمومی دیگر.

سیسی مانند اسلاف خود را مجبور به پرورش حوزه های سیاسی نیست. طبقه متوسط ​​بوروکراتیک به یک دستگاه خدمات دولتی در حال کوچک شدن چسب یس ⁇. کارگر توسط اتحادیه های کارگری رو به افول رها شده اند.

سرمایه‌داران رها شده اند تا برای دستیابی به تکه‌های کوچک از کیک اقتصادی توسط ارتش بلعیده، به‌لایه بپردازند و با تقابل رقابت‌ها و دهقانان توسط تعاونی‌های کشاورزی از بین رفتن خدمات ضعیفی دریافت کنند، زیرا دولت از حضور شرکت‌های وابسته به ارتش یا سرمایه برخوردار است. کشوران ثروتمند در این حمایت می‌کند.

سیسی بر فراز مردم مصر حرکت می کند و وفاداری ها و اتحادهای قبیله ها را برای خود ایجاد کرده است که در مورد اکثر حاکمان خلیج فارس این وضعیت دیده می شود. این که آیا همتای قبیله‌های سیسی یعنی ارتش او می‌تواند وفاداری را حفظ کند و هم‌چنان اجتماعی را پیش‌تر بر آن استوار بود که در آینده شخص سیسی و ارتش مصر مطرح می‌کرد.

دو گگینه محتمل برای وضع موجود آن است که یا سیسی با ارتش خود جایگگین شود و یا آن که او و ارتشاش با هم سرنگون شوند. در سناریوی نخست که مشابه تجربه رخ داده برای حسنی مردم است که از نهادی ارتش مبارک می شود که هدف خشمی قرار گرفتن از سوی ارتش کنار گذاشته شود. این می تواند یک کودتای کیگیرانه و از بالا به پایین تحت رهبری فرماندهی عالی باشد همان گونه ای باشد که در سال 2011 میلادی انجام شد.

از سوی دیگر، این امر می تواند یک کودتای توسط کناحهای ناراضی در داخل ارتش باشد که هم از رئیس جمهور و هم از فرماندهی عالی نظامی ناراضی هستند. هم چنین، احتمال آن وجود دارد که به دلیل دلایل عالی رتبه ارتش از امکانات مالی افسران پایین رده ناراضی دست به آسیبی علیه مقام های مافوق بزنند.

تنشها بین این دو در ارتش می توانند با توجه و اقدام کافی درباره یک یا چند چالشی که ممکن است در سرزمین های مانند لیبی، سودان یا اتیوپی ایجاد شود با تشدید همراه باشد. از این دو نوع جایگزین، کودتای ارتش علیه سیسی نام، تمل‌تر به ن، د مرس‌.

نفوذ و کنترل سیسی بر افسران که ناشی از خدمت او در ارتش و استفاده از پسران و همکاران سابقاش به عنوان ماموران نظارتی بوده است در کنار افزایش فرصتهای حمایتی او برای افسران به طور قابل توجهی از دوره زمانی مبارک فراتر رفته است. فرماندهی عالی احتمالاً به سیسی وفادار باقی می‌خواهد باقی بماند در حالی که افسران جوان ممکن است وفادار نمانند. جابجایی سیسی و ارتش از قدرت به سختی قابل تصور است. رویدادهای سال ۲۰۱۱ تکرار نخواهند شد به عنوان یک تراژدی.

همان طور که در سال 2013 میلادی مشخص شد رژیم سیسی از آتش گگودن به روی مخالفاناش ابایی ندارد. او انتخابه امکان سازمانیابی اسلام گرایان را دست کم برای آینده پیش بینی خنثی ساخت.

یک تغییر در این سناریو، یک بازیگر خارجی است که به دنبال بیثبات کردن رژیم سیسی باشد. در نهایت، یک تغییر حتی دور از ذهن این است که سی تصمیم به نفع یک دولت جانشین غیرنظامی کناره گیری کند. همه چیز در مورد او و روش حکومتاش نشان می دهد که این چیزی شبیه به انتظار برای گودو است انتظاری که هیچ گاه فرا نمی رسد.

در مجموع، سناریوی واقع گرایانه آن است که حکومت نظامی در مصر ادامه خواهد داد که هم چنان که زوال نسبی طول این ککور نیز ادامه میابد. در واقع، هر چه این افول بیشتر و شرایط ناامیدتر شود می تواند نقش خود را به عنوان ستون فقرات و حافظ ملت بیشتر توجیه کند.

احتمالا همین پارادوکس (تناقض) به بهترین وجه نشان دهنده دلیل طول عمر حکومت ارتش مصر است. اگر ارتش توسعه کشور را با موفقیت هدایت کند همان طور که تا حدودی ارتش کره جنوبی این کار را می توانست انجام دهد نیروهایی قوی و به اندازه کافی متعهد برای جابجایی قدرت و تحویل گرفتن آن از ارتش ایجاد می کند که ارتش مصر کاملاً خواستار آن باشد. نیست.

منبع: میدل ایست آی


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم