از مشکلات اصلی دولت



عباس عبدی در روزنامه اعتماد نوشت. اطمینان دارم که از طرفداران دولت و حتی نزدیکان آن نیز کمابیش با ایده این یادداشت موافق هستند، ولی بنا به ملاحظاتی آن را به طور عمومی اظهار نمی کنند، هر چند در گفتگوهای شخصی از بیان آن پرهیز ندارند. از مشکلات اصلی این دولت فقدان نظریه مشخص اقتصادی است.

آن‌ها در عین نقدی که به دولت روحانی می‌خورند، به اشتباهان می‌کردند که اگر بیشتر کار کند و کمتر آسیب ببیند، مسئله مملکت حل خواهد شد. ولی فراموش نمی‌کند که اگر نظریه اقتصادی نتواند هر چه بیشتر کار کنید، بهرهوری کمتر خواهد بود و چه بسا بیشتر می‌شود که عوارض آن از آسیب کمتر نیست.

فقدان نظریه اقتصادی، یعنی اینکه هر روز یک چیز میگویند و روز یا هفته بعد رن را رد میکنند یا چیزی مخالف آن را میگویند. نظریه فقدان یعنی اینکه ییچ کدام حرف مشترک را نمیفهمند و هر کدام به صورت جزیره ای عمل میکننند، یعنی میکوشند که گلیم سازمان خود را از آب بیرون بیککند را بکند.

نظریه فقدان یعنی اینکه سردرگم هستند حتی گفتگوهای آنان متشنج می شود. نظریه فقدان یعنی اینکه نمی‌دانند چرا باید ارز ۴۲۰۰ را حذف یا تثبیت کُن فقط منتظرند که وزن مخالفت را ببینند در چه حدی است به همان نسبت رفتار کنند. نظریه فقدان یعنی اینکه هیچ نهادی درصدد کمک به نهاد دیگر نیست و هیچ وحدت نظری وجود ندارد.

اگر ارز 4200 یا قیمت انرژی را میخواهند تغییر دهند، سعی کنید که بار آن را به دوش نهاد دیگر بیندازند. حتی در درون دولت شکاف‌های فکری بیش از حدی است که به یک توافق قابل توافق است. نظریه فقدان یعنی فقط دنبال تامین منابع درآمدی باشی بدون اینکه فکر کنم این راه عوارض خاص خود را دارد.

آیا می شود که ارزش صوری خودرو و ملک مردم به دلیل تورم ناشی از حکومت بالا برود، بعد از آنها به دلیل این بالا رفتن صوری و بیفایده از مردم مالیات بگیری؟ مثل آن است که دولت پول بیپش می تواند وارد بازار کند و از این طریق با خالی کردن جیب مردم سود ببرد بعد که رقم ظاهری قیمت اجناس و اموال بالا برود، از افزایش مزبور هم باید بگیری؟! در حالی که این افزایش از تورم است و باید آن را دولت بدهد، نه آن مالیات بر آن ببندد!

در هر حال حاضر آن نظریه اقتصادی بد است و با توجه به اینکه دست اندرکاران امر در این زمینه آشنایی کافی با موضوع را ندارند و فقط در پی رفع و رجوع مشکلات موردی هستند، بدون این که نظریه جامعی را پوشش دهند.

در اینجا می‌خواهم مسئله مهم‌تری را بگویم. حتی اگر دولت هم به یک نظریه اقتصادی برسد، این گام برای اداره ڌشور ڌس افی. کلیت حکومت نسبت به آن اتفاق نظر داشته باشند.

اصولا یکی از دلایلی که برخی افراد در انتخابات شرکت نکردند، این است که بر اساس سازوکارهای قبلی، دولت به نسبت منسجم و دارای نظریه میشد، ولی سایر اجزای انتخاب حکومت حاضر به پذیرش آن نظر نبودند و به همین دلیل دولت قادر به حل مشکلات نمیشد. , البته با عدم شرکت در انتخابات بهتر دانسته شد که همه ارکان قدرت از یکسان باشد تا حداقل به یک انسجام نسبی برسند، حتی اگر نظریه ضعیف را پذیرفتند، با وجود هماهنگی، باز هم برای مردم بهتر از تنش میان قواست.

اکنون می‌بینیم که نه آن نظریه وجود دارد و نه این هماهنگی. هر کدام از مترصد آن ها هستند که توپ را به زمین دیگری بیندازند. دولت میست ارز 4200 را حل کند، ولی را لند، ولی آن را لایحه کرد و به مجلس در تا مجلس رای در اقدام خود شریک یا حتی مسئولیت آن را بر عهده مجلس بیندازد. مجلس هم زیر بار نرفت. نهادهای دیگر هم در این باره سکوت کرده اند یا خود را کنار میککند، در حالی که حکومت یک کل یکپارچه است.

اگر قرار است دولت اقدامی کند که به نفع جامعه است یا انجام آن ضروری است، همه باید پای کار باشند، اعم از نهادهای سیاسی یا اقتصادی یا تبلیغی یا حقوقی و نظامی و … اینکه هر کدام بخواهند خود را از تصمیمات مهم کنار هم بگذرانند. بکشند، در نهایت باعث توقف کارها خواهند شد.

خلاصه اینکه با این شیوه ها و این حد از فقدان اقتصادی و حتی سیاسی و این اندازه از عدم انسجام و نظریه هماهنگی، ممکن نیست که گام برداشتی برای خیر و صلاح کشور برداشته شود. خود ببینید.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم